تبليغاتX
و خدايي كه در اين نزديكيست


و خدايي كه در اين نزديكيست

به امید او


نوشته شده در سه شنبه بیست و چهارم آبان 1390| ساعت 11:35| توسط ایمان طلعتیان| |

سلام به همه ی دوستان عزیزم

اول میخوام از همه دوستانی که توی این مدت لطف کردند و به من سر زدن تشکر کنم

و بعد هم میخوام از همه بخاطر اینکه داخل این مدت نتونستم سری بهشون بزنم عذر خواهی کنم . راستش تو این مدت مشکلاتی برام پیش اومد که وقت نداشتم چیزی بنویسم بخاطر همین فقط نظرات رو تایید میکردم

 


::ادامه مطلب::
نوشته شده در دوشنبه چهاردهم فروردین 1391| ساعت 10:48| توسط ایمان طلعتیان| |

دراین پست ما چند حدیث از اسناد شهادت همراه با اسکن کتب قرار می دهیم . باشد مورد رضایت آن بانو مظلوم شهیده قرار بگیرد.

ابن قتیبه


 ابومحمد عبدالله بن مسلم بن قتیبۀ دینوری (معروف به ابن قُتَیبَة) در گذشته­ی سال 276 هجری، در کتاب خود بنام "الامامة والسیاسة"جلد اول صفحه­ی 12، چاپ سوم، 2جلد در یک مجلّد، تحت عنوان"کیفَ کانَت بیعة علی أبی طالب کرَّمَ الله وجهه" (علی کرم الله وجهه چگونه بیعت کرد) با ذکر سند از عبدالله بن عبدالرحمن انصاری روایت کرده که گفت:                     

"همانا روزی ابوبکر از عده­ای که از بیعت با او سرپیچی کرده و نزد علی علیه السلام جمع شده بودند، سراغ گرفت. پس عمر را به دنبال آنها -که در خانه­ علی جمع شده بودند- فرستاد، پس آنها از خارج شدنِ از خانه خودداری نمودند، در این هنگام عمر دستور داد که "هیزم حاضر کنید" و خطاب به اهل خانه گفت: 

«قسم به آن کس که جان عمر در دست اوست باید خارج شوید و الا خانه را با اهلش به آتش بکشم» 


شخصی به عمر گفت: ای ابا حفض، آیا می­دانی در این خانه فاطمه است؟!  

 عمر گفت: اگر چه فاطمه در خانه باشد.



::ادامه مطلب::
نوشته شده در چهارشنبه پنجم بهمن 1390| ساعت 14:30| توسط ایمان طلعتیان| |

با عرض سلام به همه دوستان

قبل از هر چیز خواستم بگم تمام منابعی که در موضوع شراب خواری عمر و فرارش در جنگ احد نوشتم از کتاب های خود سنی ها گرفتم

و در ادامه در جواب بعضی از دوستان که گفتند برای وحدت نباید چنین مطالبی نوشت خواستم بگم چه وحدتی؟ با کسانی که در حج که نماد اتحاد مسلمین جهان است میلیاردها کتاب ضد شیعه پخش می کنند ؟ با کسانی که شعیان پاکستان و یمن را فقط به جرم اینکه شیعه امام علی هستند قتل عام میکنند؟ یل با اون سنی هایی که شیعیان را با لفظ سگ خطاب میکنند متحد شویم فردا ی قیامت می خواهیم بگیم به خاطر حفظ کشور با سنی ها متحد شویم یا با پیروان عمر ملعون که به ناموس ما ایرانیان تجاوز کرد؟

قابل توجه اونایی که هفته وحدت دارن وتوش جشن وحدت میگیرن...

بر آن قومی که زهرا کرده لعنت

سخن  از  اشتی   معنا   ندارد

سخن  از  هفته  وحدت میارید

که سنی  در دل  ما  جا  ندارد

عمر محکوم و منفور است زیرا

رضایت  نامه  از      زهرا  ندارد

راستی یه همچین کسایی جواب مادر ما رو چی میخوان بدن میخوان بگن مصالح اقتضا میکرد با قاتل شما دوست باشیم ؟؟؟راستی اگه مادر خودشونو کسی میزد حاضر بودن بیخیالش بشن ؟؟؟

و اما در جواب دوستی که گفت ابوبکر و عمر و عثمان خدمات زیادی به اسلام کرده اند!!!

واقعا عمر خدمات زیادی به اسلام کرده نمونه اش به پیامبر می گفت جادوگر به پیامبری که خدا در قران به او گفته پیامبر هیچوقت از روی هوا و هوس صحبت نمیکنه عمر گفته هذیانگو

عمری که به دختر پیامبر در کوجه جلوی امام حسن(ع) که هنوز خردسال بود سیلی زد عمری که به دستور ابوبکر لعنت الله علیه به خانه حضرت زهرا (س) حمله کرد پهلوی دختر پیامبر را شکست عمری که بر خلاف وصیت پیامبر حق امیر المومنین را در خالفت غصب کرد بله عمر واقعا به اسلام خدمت کرد اگر این این نامرد بی شعور امامت را به علی واگذار می کرد امروز این همه مذاهب مختلف در دین اسلام نبود

مولای ما امام رضا علیه السلام میفرمایند :

کمال الدین ولایتناو البرائه من اعدائنا

تکامل یافتن دین به دوست داشتن ما اهل بیت و دوری جستن از دشمنان ما است

بحارالانوار جلد۲۷ صفحه۵۸

فرمود  رضا  بغض  عمر  راه   کمال  است

زیرا  که  عمر  دشمن  حی متعال است

تا    مهر    برائت   نخورد    برگ    عبوری

رفتن به بهشتی که خداگفته محال است  

 

ابوبکر هم به اسلام خدمت کرد عمر به دستور او به خانه دختر پیامبر حمله کرد همین نامرد فدک را از حضرت زهرا(س) گرفت همین نامرد بود که ابلیس بر دستان او بوسه زد عثمان هم در راه اسلام خیلی بخشش مالی داشتند ولی زمانی که حق امام علی (ع) را ضایع کرد وبه قدرت رسید حسابی جبران کرد و تمام اموال مسلمین را از بیت المال به اقوام خود بخشید

راستی می دانید همه این نفهم ها همگی حرام زاده بودند هدف اصلی این حرام زاده ها از اسلام اوردن این بود که بعد از پیامبر خودشان به قدرت برسند

فریاد که ابناء بشر در همه تاریخ

چون زاده خطاب زنازاده ندیدند

بی شک همه در روز جزا اهل جحیمند

آن زمره که در طاعت شیخین مریدند

تا زاده خطاب عیان گشت بدوزخ

از دیدن او دوزخیان جمله رمیدند

لعن ابدی باد بر آن فرقه بد نام

کز آل نبی رشته پیوند بریدند

یکطائفه دنبال ره راست گرفتند

یک سلسله غافل ره ابلیس گرفتند

نفرین خدا باد بر آن طائفه شوم

کز حق بگذشتند و به باطل گرویدند

آنان که نمودند سر پای سقیفه

تا حشر بخود لعنت بسیار خریدند

کوته نظران در پی خوشنودی شیطان

این جامه بر اندام ابوبکر بریدند

افسوس که این خر صفتان عاطل و باطل

خر مهره بجای گهر و در طلبیدند

نوشته شده در پنجشنبه هشتم دی 1390| ساعت 17:19| توسط ایمان طلعتیان| |

1-اخرج ابن سعد،عن أنس أنه قال :


أحب الطعام الی عمر :الثقل ،وأحب الشراب الیه النبیذ.


محبوبترین نوشیدنی پیش عمر شراب خرما ،انگورو..بود ونظر مبارک حضرت عمر این بود که اگر انسان مست نشود اشکالی ندارد وبه همین خاطر مقداری آب اضافه می کرد ومی خورد. و روزی أعرابی از شراب عمر خورد ومست شد وعمر به او حد جاری کرد .ووقتی آن شخص اعتراض کرد که پس چرا خودت می خوری؟جواب داد:انما جلدتک لسکرک لا علی شرابک . حد به خاطر مست شدنت زدم نه برای شراب خوردنت و برای من مسکر نیست ومرا مست نمی کند .



طبقات ا بن سعد 3/230وص 257وموطأ مالک 2/894چ مصرالامامة والسیاسة1/26چ حلبی، حیاة الحیوان دمیری1/346چ مصر، استیعاب 3/1154وکتاب الخراج ص165چ مصر ،عقد الفرید1/341و...


2-مالك بن أنس ، امام مالكي‌ها در كتاب الموطأ كه به اعتقاد برخي از علماي اهل سنت جزء صحاح سته به حساب مي‌آيد ، مي‌نويسد :

عن عبد الرحمن بن القاسم ، أن أسلم مولى عمر بن الخطاب أخبره ، أنه زار عبد الله بن عياش المخزومي فرأى عنده نبيذا وهو بطريق مكة . فقال له أسلم : إن هذا الشراب يحبه عمر بن الخطاب . فحمل عبد الله بن عياش قدحا عظيما . فجاء به إلى عمر بن الخطاب فوضعه في يديه . فقربه عمر إلى فيه ثم رفع رأسه . فقال عمر : إن هذا لشراب طيب . فشرب منه .

از عبد الرحمن بن قاسم ( نقل شده است که) اسلم غلام عمر به او خبر داد که او عبد الله بن عياش مخزومي را ديد ؛ در حالي که او در راه مکه بود ، در نزد وي نبيذ ديد !!! پس اسلم به او گفت : اين نوشيدني است که عمر آن را دوست مي دارد . عبد الله بن عياش ظرف بزرگي پر کرده و آن را به نزد عمر آورد و در جلوي او گذاشت ؛ پس عمر آن را به دهان خود نزديک کرد ؛ سپس سرش را بلند کرد و گفت : اين شرابي نيکو است ؛ پس از آن نوشيد .

و نبيذ را اهل لغت ، اين گونه معنا كرده‌اند :

وإنما سمي نبيذا لأن الذي يتخذه يأخذ تمرا أو زبيبا فينبذه في وعاء أو سقاء عليه الماء ويتركه حتى يفور [ ويهدر ] فيصير مسكرا .

تاج العروس ، ج5 ، ص500 ، ماده نبذ .

به آن نبيذ گفته مي شود ، زيرا کسي که آن را درست مي کند خرما و کشمش را گرفته و آن ها را در ظرف يا مَشکي ريخته و سپس بر روي آن آب مي ريزد . و آن را مي گذارد تا (خود به خود) جوشيده و سر برود ؛ كه در اين صورت مست كننده مي‌شود .

و محيي الدين نووي در كتاب المجموع مي‌نويسد :

[ واما الخمر فهي نجسة لقوله عز وجل ( إنما الخمر والميسر والأنصاب والأزلام رجس من عمل الشيطان ) ولأنه يحرم تناوله من غير ضرر فكان نجسا كالدم واما النبيذ فهو نجس لأنه شراب فيه شدة مطربة فكان نجسا كالخمر ] .

المجموع - محيى الدين النووي - ج 2 - ص 563 .

3-اما شراب نجس است ؛ زيرا خداوند عز و جل فرموده است : " شراب و قمار و بت ها وتيرهاي قرعه پليدند و از عمل شيطانند" و نيز به اين علت که نوشيدن آن اگر ( ترک آن ) ضرر نداشته باشد ، حرام است ؛ پس مانند خون نجس است ؛ و اما نبيذ ، پس آن نيز نجس است ؛ زيرا شرابي است که غليظ شده و به طرب مي آورد ؛ از اين رو ، مانند شراب نجس است .

جالب است كه جناب عمر ، حتي در آخرين لحظات عمرش نيز دست از شراب خواري برنمي‌داشت ؛ تا جايي كه در هنگام مرگ نيز درخواست كرد كه برايش شراب بياورند . ابن سعد از علماي بزرگ اهل سنت در كتاب معتبر الطبقات الكبري مي‌نويسد :

عن عبد الله بن عبيد بن عمير أن عمر بن الخطاب لما طعن قال له الناس يا أمير المؤمنين لو شربت شربة فقال أسقوني نبيذا وكان من أحب الشراب إليه قال فخرج النبيذ من جرحه مع صديد الدم .

الطبقات الكبرى - محمد بن سعد - ج 3 - ص 354 و تاريخ مدينة دمشق - ابن عساكر - ج 44 - ص 430 و با كمي تفاوت در : السنن الكبرى - البيهقي - ج 3 - ص 113 و فتح الباري - ابن حجر - ج 7 - ص 52 و المصنف - ابن أبي شيبة الكوفي - ج 5 - ص 488 و الاستيعاب - ابن عبد البر - ج 3 - ص 1154 و ده‌ها مصدر ديگر از  مصادر معتبر اهل سنت .

از عبد الله بن عبيد بن عمير (نقل شده است) که هنگامي که عمر بن خطاب ، چاقو خورد ، مردم به او گفتند : اي امير مومنان ، اگر نوشيدني بنوشي (خوب است ) ؛ پس گفت : به من نبيذ دهيد !!! و نبيذ از دوستداشتني ترين نوشيدني ها در نزد وي بود . عبد الله گفت :  نبيذ از زخم وي همراه با لخته هاي خون خارج شد .

نوشته شده در جمعه بیست و پنجم آذر 1390| ساعت 15:52| توسط ایمان طلعتیان| |

کلیب از قول عمر نقل کرده است که گفت: «- به هنگام جنگ احد، پس از حمله خالد ابن ولید، ما چند تن- از کنار رسول الله (ص) گریخته و من به بالا کوه رفتم، و شنیدم که یهودی ای می گفت: «محمد کشته شد».- به او گفتم: «نمی شنوم که کسی بگوید محمد کشته شده مگر اینکه گردنش را می زنم». پس نگاه کردم ناگهان دیدم رسول خدا- در مقابل دیدگانم- است- و کشته نشده- و مردم بسوی او بازمی گردند». (الصحیح من سیره النبی الاعظم ج 76 ص 187 به نقل از: الدرالمنثور ج 2 ص 80/ دلائل الصدق ج 2 ص 358/ کنز العمال ج ص 242 از ابن منذری و حیاه الصحابه ج 3 ص 497 و....)


2- در «الصحیح من سیره النبی الاعظم ج 6» به نقل از (الدر المنثور ج 2 ص 88 و کنز العمال ج 2 ص 242/ حیاه الصحابه ج 3 ص 497 / کنز العمال ج 2 ص 242/ جامع البیان ج 4 ص 95) آمده است: عمر درباره جنگ احد گفت: «در روز احد وقتی شکست خوردیم من به بالای کوه- احد- فرار کردم....»

3- در مغازی واقدی ج 1 ص 295 از قول عمر آمده است که به هنگام جنگ احد وقتی فریاد شیطان را شنید که می گوید: «محمد کشته شد» به بالای کوه رفت بترتیبی که گویا بز کوهی بالا می رود (این عبارت در کتاب الصحیح من سیره النبی الاعظم ج 6 ص 187 به نقل از شرح النهج ج 15 ص22 آمده است)

4- معتزلی در «شرح النهج معتزلی» ج 15 ص 24 آورده است: واقدی می گوید: هنگامیکه شیطان فریاد زد: «محمد کشته شد، مردم متفرق شدند... و از جمله آنها عمر و عثمان بودند.»


5- در دلائل الصدق ج 2 ص 358 و مغازی واقدی ج 2 ص 609 و در غیر این دو آمده است: «هنگامیکه عمر در جریان حدیبیه به رسول خدا (ص) اعتراض کرد، رسول خدا (ص) به او فرمود: «آیا فراموش کرده اید روز احد را؟ هنگامیکه از کوه بالا می رفتید و به هیچ کس توجه نمی کردید در حالیکه من شما را صدا می زدم؟»

نوشته شده در جمعه یازدهم آذر 1390| ساعت 14:18| توسط ایمان طلعتیان| |

عده ای تلاش می کنند در جامعه مسلمین القا کنند پیامبر عمر طبیعی خودشان را کرد. کسی به ایشان قصد سوء نکرد. و این نظر خود را با تعبیر وفات و یا رحلت پیامبر ابراز می دارند.

مشــرق - وَمَا مُحَمَّدٌ إِلاَّ رَسُولٌ قَدْ خَلَتْ مِن قَبْلِهِ الرُّسُلُ أَفَإِن مَّاتَ أَوْ قُتِلَ انقَلَبْتُمْ عَلَى أَعْقَابِکُمْ وَمَن یَنقَلِبْ عَلَىَ عَقِبَیْهِ فَلَن یَضُرَّ اللّهَ شَیْئًا وَسَیَجْزِی اللّهُ الشَّاکِرِینَ. آل عمران ایه 144
محمد [ص‏] فقط فرستاده خداست‏؛ و پیش از او، فرستادگان دیگرى نیز بودند؛ آیا اگر او بمیرد و یا کشته شود، شما به عقب برمى‏گردید؟ [و اسلام را رها کرده به دوران جاهلیّت و کفر بازگشت خواهید نمود؟] و هر کس به عقب باز گردد، هرگز به خدا ضررى نمى‏زند؛ و خداوند بزودى شاکران [و استقامت‏کنندگان‏] را پاداش خواهد داد.

یکی از مظلومیتهای حضرت رسول این است که معمولا به کیفیت شهادت ایشان توجه نمیشود. و معمولا میگویند رحلت حضرت رسول! کتابهای سیره و حدیث مرگ رسول خدا بوسیله سم را تایید کرده اند و آن را با احادیث متواتر ذکر کرده اند از جمله:
ابن سعد میگوید در روایتی آمده است: پیامبر ص مسموم درگذشت و شصت و سه ساله بود. این قول ابن عبده است. (1)

شیخ مفید میگوید: او در مدینه روز دوشنبه دوشب باقیمانده از ماه صفر در سال دهم هجری درگذشت درحالیکه شصت و سه سال داشت. (2)

علامه حلی شهادت رسول خدا را به وسیله سم ذکر میکند. (3)

در کتاب جامع الرواه آمده است: پیامبر (ص) در مدینه مسموم درگذشت.(4)

شیخ طوسی میگوید: رسول خدا (ص) دو شب باقیمانده از ماه صفر در سال دهم هجری مسموم درگذشت. (5)

لطفا ادامه مطلب را حتما بخوانيد


::ادامه مطلب::
نوشته شده در دوشنبه هفتم آذر 1390| ساعت 9:1| توسط ایمان طلعتیان| |

سلام به همه دوستان عزيز در طي اين هفته اتفاقاتي براي من افتادكه قصد دارم ديگر فقط درباره اثبات اينكه حق با شيعه هست ونحوه شهادت پيامبر(نه مرگ طبيعي ايشان) و از فضايل امير المومنين(ع) و همسر ايشان و خيانت هاي سه ملعون اول (ابوبكر و عمر و عثمان ) به همراه عايشه بنويسم در اين موضوع به لطف خدا مطالب زيادي اماده كرده ام كه اگر عمري باقي باشد هر هفته يكي از انها را روي وبلاگ قرار خواهم داد

نوشته شده در دوشنبه هفتم آذر 1390| ساعت 8:37| توسط ایمان طلعتیان| |


بشنو از نی چون حکایت ها کند


از سر ببریده ای هر دم حکایت ها می کند


بشنو از نی چون شکایت ها کند


وز لب خشکیده ای هر دم حکایت ها کند


بشنو از نی در ره دلدادگی


در زه دلدادگی فرزانگی


بشنو از نی آن به غایت راستین


حامل راس حسین اندر زمین


بشنو از نی از زمین کربلا


ناله و نفرین و آه و نینوا


بشنو از نی چون حکایت ها کند


از بدی های زمین هر دم شکایت ها کند


بشنو از نی از زبان اهل دل


راستگویان در سرای اهل دل


بشنو از نی واقعه از کربلا


کاروان کی میرسد در نینوا ؟


بشنو از نی ، آن زمان سلطان حسین


بی بدن قرآن قرائت می کند راس الحسین

نوشته شده در دوشنبه هفتم آذر 1390| ساعت 8:30| توسط ایمان طلعتیان| |

طاووس کبریایی!ای هدیه خدایی!

تو دیدنی‏ترینی، ای دیدنی، کجایی؟
هر دیده مست راهت، غمدیده در پناهت
خشکیده یاس عالم در حسرت جدایی
ای آسمان اوّل!ای سایبان آخر!
ای چشم چشمه عشق! رحمی به بینوایی
آرام‏تر که من هم با کودکان بیایم
پایی نمانده دیگر، جز دست بر دعایی
سخت است بی‏تو بودن، سخت است بی‏تو ماندن
سخت است بی‏تو، بی‏تو، بی‏یار دلربایی
هر درد را دوائی، هر سینه را صفایی
دنیاست غرق ظلمت، تو نور و روشنایی
ای یادگار دیروز،ای ماندگار فردا
ای بی‏قرار امروز، جانا چه آشنایی
آسان نمی‏توان رفت از خوان رحمت تو
بگذار تا بمانم در زیر گرد پایی
اُمّید نااُمیدان، مهدی سرت سلامت
سنگ است قلب بی‏تو، ننگ است بی‏وفایی

نوشته شده در جمعه چهارم آذر 1390| ساعت 9:24| توسط ایمان طلعتیان| |

من میخوانم، تو میخوانی، او سواد ندارد، ما میخوانیم، شما میخوانید، آنها کتاب ندارند

 

من میخورم، تو میخوری، او گرسنه است، ما میخوریم، شما میخورید، آنها فقط نان خشک میخورند

 

من درس میخوانم، تو درس میخوانی، او مجبور است کار کند، ما درس میخوانیم، شما درس میخوانید، آنها فقط بیل و داس میشناسند

 

من میخندم، تو میخندی، او گریه میکند، ما میخندیم، شما میخندید، آنها به زور لبخند میزنند

 

من سفر میکنم، تو سفر میکنی، او تا شب کار میکند، ما سفر میکنیم، شما سفر میکنید، آنها هر عید شرمنده کودکشان میشوند

 

من راه میروم، تو را میروی، او در سی.سی.یو است، ما راه میرویم، شما راه میروید، آنها جانبازند

 

من وبلاگ دارم، تو وبلاگ داری، او حسرت کار با کامپیوتر دارد، ما وبلاگ داریم، شما وبلاگ دارید، آنها فقط غم دارند

 

من وَگوام، تو وَگویی، او فقط شوخیهای مردم را میبیند، ما وگوییم، شما وَگویید، آنها تلویزیون ندارند تا معنی ویگولنزج را بفهمند

 

من ناشکرم، تو ناشکری، او بابت همان لقمه نان شکر میکند، ما ناشکریم، شما نا شکرید، آنها با تمام سادگی چقدر خوشبختند

 

نوشته شده در جمعه چهارم آذر 1390| ساعت 9:22| توسط ایمان طلعتیان| |


نامدگان و رفتگان از دو كرانه زمان

سوي تو مي‌دوند هان! اي تو هميشه در ميان

در چمن تو مي‌چرد آهوي دشت آسمان
گرد سر تو مي‌پرد باز سپيد كهكشان

هر چه به گرد خويشتن مي‌نگرم در اين چمن
آينه ضمير من جز تو نمي‌دهد نشان

اي گل بوستان سرا از پس پرده‌ها درآ
بوي تو مي‌كشد مرا وقت سحر به بوستان

اي كه نهان نشسته‌اي باغ درون هسته‌اي
هسته فرو شكسته‌اي كاين همه باغ شد روان

آه كه مي‌زند برون از سر و سينه موج خون
من چه كنم كه از درون دست تو مي‌كشد كمان

پيش وجودت از عدم، زنده و مرده را چه غم؟
كز نفس تو دم به دم مي‌شنويم بوي جان

پيش تو جامه در برم نعره زند كه بر دَرم!

آمدنت كه بنگرم، گريه نمي‌دهد امان...


                                               شاعر: هوشنگ ابتهاج

نوشته شده در جمعه چهارم آذر 1390| ساعت 9:22| توسط ایمان طلعتیان| |

مردمي بي فرهنگ كه فقط اداي ادم هاي با فرهنگ را در مي اورند

مردمي كه به همه چيز يكديگر حسادت مي كنند حتي به خنده

كشوري با اين همه ثروت كه كسي چيزي از ان را نمي بيند به جز چند نفر

كشوري كه روزي حاكم تمام دنيا بود ولي الان فقط ...

كشوري كه فقط به گذشته هاي چند هزار سال پيش افتخار ميكند

كشوري كه هيچي نمي دانند ولي در مورد همه چيز نظر ميدهند

كشوري كه هيچي جاي خودش نيست

كشوري كه فقط نامي از اسلام بر ان باقي مانده

نوشته شده در جمعه چهارم آذر 1390| ساعت 9:21| توسط ایمان طلعتیان| |

اینجا همه چی عالیست

همه شادند و خوشحال

همه با هم دوستند

همه لبها خندان

اینجا همه چیز مفت مفت است

اینجا طبق امار تورم اصلا نیست

ادم بیکار کجاست

اگه دیدید بیکاری را سلام ما هم برسانید به او

اینجا همه سیرند

سر سفره همه هست نفت و گاز

اینجا بانک ها همه اسلامیست

نمیگیرند از کسی سود زیاد

اینجا همه امانت دارند نمونه اش بانک ملی و صادرات

اگر هم کسی سه هزار میلیارد برد

حتما حواسش نبوده

اینجا همه چی عالیست

ادارات عالیست

کارها را زود می دهند انجام

مثل اروپا که رشوه نمیگیرند

اینجا همه مسلمانند

نیست دروغ نیست غیبت

دزدی هم که اصلا نیست

اینجا همه سر جای خود هستند

نمونه اش رئیس فدراسیون فوتبال و وزیر نفت

نوشته شده در پنجشنبه سوم آذر 1390| ساعت 13:6| توسط ایمان طلعتیان| |


اينده ساخته ذهن خود ماست


پس بياييد اينده را بهتر بسازيم




نوشته شده در شنبه بیست و هشتم آبان 1390| ساعت 20:42| توسط ایمان طلعتیان| |


قالب وبلاگ : فقط بهاربيست

 آپلود عکس - شبکه اجتماعی فیس نما - مجله شب فارسی - سایت عکس باران